بیان دیدگاهای دانشمندان اقتصادی ایران و جهان و تحولات اقتصادی ایران
آیا خصوصی سازی موفق بوده است ؟

ایا اهداف خصوصی سازی تعریف شده است؟

ایا برای خصوصی سازی بستر مناسب و سازو کار آن  فراهم شده است؟

ایا خصوصی سازی دربالا بردن بهره وری و راندمان کار موفق بوده است؟

ایا قبل از خصوصی سازی باید آزاد سازی اقتصادی صورت گیرد؟

ایا خصوصی سازی توانسته است حجم بدنه دولت را کاهش دهد؟

ایا خصوصی سازی در دیگر کشور ها هم موضوعیت دارد؟

این نمونه سوالاتی بود که در نشریه مهر تیر ماه ۹۱  مطرح شده است .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 18:47  توسط | 
ازاد سازی اقتصادی با الگوی میلتون فریدمن

برداشتی از مقاله چالشهای مکتب اتریش که در نشریه مهر نامه شماره ۱۶ آبان ۱۳۹۰ توسط اقای حسین راغفر برشته تحریر آمده است .

در انتهای مقاله تجربیات پیاده سازی الگوی میلتون فریدمن در باب آزاد سازی اقتصادی در چند کشور مورد اشاره قرار گرفته است که بسیار جالب است :

اولین کشوری که این  الگو در انجا اجرا شده کشور شیلی می باشد اجراکنندگان ان درسخوانده های مکتب شیکاگو و میلتون فریدمن می باشند . این مدل اقتصادی مدل اقتصادی دولت کودتا یعنی پینوشه قرار گرفت که در چند روز نخست بیش از ۳۰۰۰۰ نفر دستگیر و روانه  بازداشتگاه شدند.

با آزادسازی قیمتها قیمت ها بشدت افزایش پیدا کرد -با حذف تعرفه ها درامد دولت کاهش پیدا کرد -پس از یکسال تورم به ۳۷۵ درصد رسید و در نهایت این سیاست بنفع ثورتمندان و به زیان فقیران بود.در این سیاست بیش از ۷۴ درصد درامد میاگین صرف خرید نان میشد و شیر جزئ کالاهای لوکس در امد.پینوشه برای اجرای این سیاست مجبور شده بود که دشمن کاذب و وحشت را بر مردم حکم فرما سازد.

در ارژانتین در طی یکسال ۴۰ درصد از قدرت خرید مردم کاسته شد-تعطیل کارخانه ها و افزایش فقر را بدنبال داشت . استمرار این سیاست بدلیل عدم تمکین مردم  سبب قتل  هزاران نفر و هزاران مفقود   

شد.و ۳۰۰۰۰ نفر مفقودالاثر تنها بخشی از ان میراث بود.

در کشورهای برزیل و اروگوئه هم مانند همین قضایا اتفاق افتاده است .

در انگلستان با روی کار امدن تاچر با سیاست ازادسازی اقتصادی با اهداف تعین شده ،در سه سال اول تعداد بیکاران به ۲ برار افزایش یافت

و اما در خود ایالات متحده سیاست کنترل قیمتها در پیش گرفته شد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 18:26  توسط | 
اسامی تعدادی از معروفترین نظریه پردازان مکتب اتریش

-کارل منگر ۱۹۲۱-۱۸۴۰(نظریه مطلوبیت نهائی )

-یوگن فون بوم -باورک ۱۹۱۴-۱۸۵۱(کتاب سرمایه و بهره )

-فردریش فون ویزر ۱۹۲۶-۱۸۵۱(نظریه ارزش و نظریه هزینه فرصت )

- لودویک فون میزس ۱۹۷۳-۱۸۸۱( اقتصاد پولی و تورم - بازار ازاد و کنترل اقتصاد توسط دولت )

- جوزف شومپیتر ۱۹۵۰-۱۸۸۳(نظریه چرخه کسب و کار ۳ چرخه )

- هنری هازلیت ۱۹۹۳-۱۸۹۴ ( اقتصاد در یک درس - ساختارهای اخلاقی )

- فردیش اگوست فون هایک ۱۹۹۲-۱۸۹۹ (قهرمان مبارزه با دولت و طرفدار ازادی مبادله در بازار)

- گاتفرید فون هابرلر ۱۹۹۵-۱۹۰۰ (نظریه تجارت بین الملل - رونق و رکود)

- لودویک لاخمان  ۱۹۹۰-۱۹۰۶ (سرمایه و ساختار ان )

- مورای ان روتبارد ۱۹۹۵- ۱۹۲۶ (قدرت و بازار - دولت و اقتصاد)

- عزرائیل کرزنر  ۱۹۳۰ (کشف و فرایند سرمایه )

- پیتر جی بوتکه  ۱۹۶۰ (اقتصاد سیاسی سوسیالیسم شوروی- راه اقتصادی اندیشیدن - )

- استیون هورویتز ۱۹۶۴(ساختارهای خرد و اقتصاد کلان )

- لورنس اچ .وایت (بانکداری ازاد در بریتانیا - نظریه نهاد های پولی - رقابت و وجه رایج )

- رابرت پی مورفی  ۱۹۷۶ (درس هایی برای اقتصاددانهای جوان -نظریه هرج و مرج - راهبری نادرست سیاسی و رکود بزرگ و برنامه نجات روزولت )

برداشتی از نشریه مهر نامه شماره ۱۶

-

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 13:9  توسط | 

سازوكار اقتصاد در زندگي واقعي
تورم و تورم منفی، آفات تندرستی اقتصادی

گرگ آی‌پی
مترجم: جعفر خیرخواهان
عكس: آكو سالمي
چکیده
نرخ بالای تورم عامل بی‌ثباتی و ایجاد تب و تاب در اقتصاد است؛ تورم منفی هم حالت ویرانگرانه پیدا می‌‌کند. بهترین تورم آن مقداری است که نه خیلی بالا و نه خیلی پایین باشد: به نظر می‌رسد نرخ تورم مناسب بین 1 تا 3 درصد باشد.


برای اینکه بفهمیم نرخ تورم به چه سطحی می‌رسد، متغیر عرضه پول راهنمای خوبی نیست. به جای آن بهتر است پایش کرد که چقدر از ظرفیت اقتصاد فعال شده است. برای مثال، اگر بیکاری در سطح 5 درصد باشد، ظرفیت مازاد زیادی برای اقتصاد باقی نمانده است. رشد بی‌حساب دستمزدها بهترین شاهد از اقتصادی است که ظرفیتش پر شده است. اگر دستمزدها بالا نروند، امکان وقوع مارپیچ بالارونده دستمزد- قیمت وجود ندارد.
اگر مردم انتظار تورم را داشته باشند، به احتمال زیاد تورم بالا می‌رود؛ چون آنها رفتار دستمزد و قیمت خود را منطبق با انتظار تورمی تنظیم خواهند کرد. انتظارات تورمی که باثبات باشد یک محافظ قوی در برابر تورم و تورم منفی است.

وقتی که یوگسلاوی در دهه 1990 با وقوع جنگ خونین داخلی از هم پاشیده شد، عوامل این جنگ چیزهایی فراتر از صرفا رقابت‌های قومی و دینی بودند. تورم، یا افزایش پیوسته قیمت تقریبا همه اجناس، نیز یکی از عوامل انحلال کشور بود. به واسطه بحران اقتصادی که در ابتدای دهه 1980 گریبانگیر یوگسلاوی شد، قیمت‌ها با نرخ سالانه بیش از 1200 درصد در انتهای دهه 1980 بالا می‌رفت. تورم باعث نابودی طبقه متوسط چند قومیتی، اما منسجم یوگسلاوی شد. عده‌ای از مردم با کاشت شخصی مواد غذایی یا احتکار پول خارجی توانستند از خودشان حمایت کنند. سایرین نظاره‌گر بر باد رفتن درآمدها و پس‌اندازهای خود بودند.
در سرتاسر تاریخ، تورم بالا اغلب منجر به آشوب‌های اجتماعی شده است. ابرتورم یعنی وقتی که قیمت‌ها بیش از 50 درصد در سال رشد می‌کند، باعث به قدرت رسیدن نازی‌ها در آلمان و کمونیست‌ها در روسیه و چین شد و هر دو دسته دولت‌های نظامی و غیرنظامی در آرژانتین را سرنگون کرد. اما نرخ‌های تورم بسیار ملایم‌تر در دهه 1970 باعث شد تا حزب کارگر در انگلستان و جیمی کارتر از کاخ سفید به بیرون رانده شوند.

چرا تورم عامل بی‌ثباتی است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 13:52  توسط | 
 Thomas J. Sargent and Christopher A. Sims

نوبل اقتصادی ۲۰۱۱ تعلق گرفته است به آقایان توماس .جی.سرجنت و کریستوفر ای.سیمس

موضوع تحقیقاتی ایشان : تحقیق تجربی روی سبب و اثرات  در اقتصاد کلان .

تخصص اصلی آقای توماس عبارتند از اقتصاد کلان و اقتصاد پولی می باشد ایشان متولد امریکا و درس خوانده دانشگاههای نیویورک و متولد  1943 میباشد.ایشان در سال 2011 موفق به دریافت سه جایزه می شود.

تخصص آقای کریستوفر ای عبارتند از اقتصاد کلان - اقتصاد سنجی و سری های زمانی است متولد امریکا و تحصیلکرده دانشگاه پرینستون و متولد 1942 می باشد.

July 19, 1943 (1943-07-19) (

July 19, 1943 (1943-07-19) (

  

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 16:30  توسط | 
 

فردریش اگوست فون هایک (8 مه 1899 – 23 مارس 1992)

اقتصاددان و فیلسوف سیاسی معاصر بود که اندیشه های او در مورد اقتصاد سیاسی و لیبرالیسم کلاسیک مورد توجه است . هایک در اتریش به دنیا امد تحصیلات دانشگاهی خود را در حقوق و علوم سیاسی در اتریش گذراند. به انگلیس و امریکا سفر کرد و در سال 1974 موفق به کسب جایزه نوبل اقتصادی شد.

فون هایک:خیلی ازسنجشهایی که برفرضیه های اقتصاد کلان حاکم هستندوبه عنوان درمان بیکاری توصیه شده اند یعنی بالابردن تقاضای کل سبب تخصیص های نابجا ووسیعی ازمنابع می شود که به احتمال زیاد بیکاری درمقیاس بالاازپیامد های اجتناب ناپذیر ان خواهدبود.1

-ازنظرفون هایک شومپیتراگاهی زیادی نسبت به تاریخ علم اقتصاد داردولی کینزاینطورنیست-

قسمتی  کتابها وآثارفون هایک: نظریه پول وادوارتجاری (1929)

-قیمت هاوتولید (1931)

-سود،بهره وسرمایه گذاری-نظریه محض سرمایه(1939)

-راه بندگی-فردیت ونظم اقتصادی(1948)-ضدانقلاب علم،مطالعه ای درباب سوءاستفاده استدلال(1952)

-منشورازادی(1960)

-قانون وقانون گذاری و ازادی 1-قواعدونظام(1973)

                        2-معجزه عدالت اجتماعی(1976)

                       3-قواعدسیاسی مردمان ازاد   (1979)

-غرورکشنده اشتباه های سوسیالیزم(1988)

2-این ایده که قیمت هاتحت رقابت کامل باهزینه های بلندمدت برابرخواهندبودغالبا به تایید اقداماتی ضداجتماعی ازقبیل نابودی ظرفیت اضافی ومطالبه رقابت سامان مند که بازدهی منصفانه سرمایه را ضمانت می کنند می انجامد.

3 – دید من این است که باید بسیار کمتر دلمشغول این موضوع باشیم که ایا رقابت در یک مورد معین ، کامل است یا خیر و بیشتر باید به این نکته توجه کنیم که ایا رقابت اصلا وجود دارد یا نه ، آنچه که مدل های نظری ما از صنایع متمایز از نظر دور می دارند ،این است که در میدان عمل ،شکاف میان رقابت و عدم رقابت بسیار بزرگتراز فاصله میان رقابت کامل و ناقص است.

-انواع حکومتهای اقتدارگر مسلما درجار زدن این که عدالت اجتماعی هدف اصلی انهاست ازبقیه عقب نمانده اند ما از طریق آقای آندری ساخاروف می دانیم که میلیونها انسان در روسیه قربانیان تروری هستند که سعی در پنهان کردن خود در پشت شعار عدالت اجتماعی دارد.

-من معتقدم روزی فراخواهدرسیدکه مردم درک وقبول کنند که عدالت اجتماعی یک خیال پردازی بوده که موجب بی اعتنایی انسان هابه تعداد زیادی ازارزشها یی شده است که در گذشته الهام بخش رشدتمدن بوده اند.

 تزریق مداوم مقادیر اضافی پول - تقاضای موقت – ایجاد اشتغال –و در نهایت کنترل مقادیر اضافی پول با ایجاد تورم .و در حقیقت با یک اشتباه فرضیه ای به یک موقعیت عاریه ای هدایت شده ایم که در ان موقعیت نمی توانیم مانع ظهور مجدد بیکاری پایدار باشیم .

برداشت از نشریه مهر نامه ۱۱( اردیبهشت ۹۰)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 13:51  توسط | 

اقتصاددان آرژانتینی  آقای رائول پربیش بعنوان  بنیان گذار مکتب ساختار گرا یی نام برده شده است وی در سنت اقتصاد نئوکلاسیک تربیت شده بود. ایشان با سمت متخصص آمار و اقتصاددان حرفه ای مشغول فعالیت بود.  در سال ۱۹۳۵ به  مدیریت بانک مرکزی منصوب شد و در سال ۱۹۴۲ دستور کار ایشان تغییر ترکیب واردات از کالاهای مصرفی  به کالاهای سرمایه ای بود. در سال ۱۹۴۸ نظریه مزیت نسبی را مورد حمله قرار داد و استدلال کرد  کشور های صادر کننده مواد اولیه در اواسط قرن بیستم نخواهند توانست بر اساس توسعه صادرات مسیر رشد را طی کنند.لذا انها خواستار بهبود  شرایط تجارت برای صادرات محصولات اولیه و سپس افزایش فرصتهای موجود برای صادرات محصولات صنعتی شدند.

از دیگر دانشمندان این مکتب فورتادو - هانس سینگر - دادلی سیرز - میردال و ...

اصول پارادیم ساختارگرا عبارتند از: 

1-   میان رشد اقتصادی و توسعه ی اقتصادی تفاوت وجود دارد .

تعاریف فورتادر  : اقتصاد توسعه نیافته اقتصادی است که در آن سطح تکنولوژی در برخی شاخه های اقتصاد و پایین تر از سطح تکنولوژی در پیشرفته ترین بخش های اقتصادی است واز سطح قابل دسترس, با استفاده از تکنولوژی موجود و نیز پایین تر است.

توسعه اقتصادی عبارت از بکارگیری ترکیب نوینی از عوامل تولید است که بهره وری نیروی کار را افزایش می دهد.

2-   ویژگی اساسی توسعه اقتصادی عبارت است از گسترش مداوم تعداد شاخه هایی که از پیشرفته ترین تکنولوژی تولید و تغییر در ترکیب تولید کل بهره می گیرند و تا تغییر صورت نگرفته گسترش تولید و بهره وری امکان پذیر نیست.

3-   گسترش تولید با امکانات تکنولوژی موجود فقط نمایانگر رشد است نه توسعه.

4-   ساختار فعلی اقتصادهای توسعه نیافته به لحاظ تاریخی , براساس نحوه ی ادغام این اقتصاد ها در نظام اقتصاد  بین الملل است.

5-   این اقتصاد ها در مقام عرضه کننده مواد خام ارزان قیمت به کشورهای پیشرفته صنعتی ؛ جذب این اقتصاد بین الملل شده اند و نیز به  منزله ی بازارهایی برای کالاهای انبوده صادراتی همان کشورها.

6-   نتیجه ی این روند , پیدایش ساختار های دوگانه اقتصادی است که در بند دوم اشاره شد , در این میان بخش مدرن به تولید محصولات اولیه برای صدور گرایش دارد.

7-   ماشین آلات و تکنولوژی بخش مدرن , مانند کالاهای مصرفی صنعتی از خارج وارد می شوند.

8-   مادام که کشورهای توسعه نیافته دارای چنین ساختاری باشند نمی توان به پویایی رشد یا توسعه ی مناسب اقتصادی دست یابند.

9-   انعطاف پذیری پایین عرضه ی داخلی در این کشورها و نتیجه فشار تورم و مشکل تر از پرداخت ها .

10-    تنها راه غلبه بر این مشکلات , تداوم روند تحولات ساختاری دولت و توجه به توسعه بخش های صنعتی در داخل , از جمله تولید کالاهای سرمایه ای است .

هدف توسعه در این نظریه عبارت است از تحول ساختاری در اقتصاد های توسعه نیافته به نحوی که امکان تحقیق رشد پایدار اقتصادی خود پرور همسو با کشورهای پیشرفته صنعتی میسر گردد.

اقتصاد دانان این مکتب برای رسیدن به اهداف بالا را لزوم رها شدن از وابستگی به تقاضای خارجی برای صادرات مواد اولیه , به مثابه موتور رشد و چرخش به سوی پویایی عرضه ی برای گسترش بخش صنعت داخلی است.

برداشت از کتاب نظریه های اقتصادی توسعه (ترجمه غلامرضاآزاد)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 22:7  توسط | 

برداشتی از کتاب علم اقتصاد اتریشی  از کرن آی وان ترجمه آقایان  آزاد.

اتریش های عصر مدرن توافق دارند بر:

1-    اقتصاد باید جهان را بر حسب کنش انسانی قابل درک سازد

2-    همه کنش انسان در ظرف زمان و همیشه تحت شرایط شناخت محدود صورت می گیرد . در نتیجه علم اقتصاد باید به این بپردازد که انسان ها چگونه طرح ها و برنامه های خود را در طول زمان و با معرفت محدود در خصوص شرایط موجود و عدم قطعیت فراگیر در خصوص آینده دنبال می کنند.

3-    اتریشی ها معتقدند سوال حساس و سرنوشت سازی که علم اقتصاد باید جواب دهد این نیست که چرا مردم ممکن است هر از گاهی در تصمیم های اقتصادی خود مرتکب خطا شوند بلکه با توجه به ماهیت جهانی که با آن مواجه اند اصلا چرا باید تصمیمات شان درست باشد (هایک 19789 ص 88-86)

4-    فرآیند بازار به بهترین وجه به عنوان به هم پیوستگی تمام کنش ها و کنش های متقابل افراد ناهمگی با شناخت متفاوت و انتظارات متمایز درباره ی آینده که طرح ها و برنامه های خود را از طریق مبادله با یکدیگر دنبال می کنند درک می شود.

5-    اقتصاد , هوشمندی منفردی را مسلم فرض می کند که میل دارد در خصوص منابع صرفه جویی کند تا مجموعه ای از اهداف قابل بیان را تحقق بخشد.

عزرائیل کرزمز و همفکرانش : استدلال می کنند که در اقتصاد تعادل , کاری بیش از توصیف وضعیت غایی در فرآیند انجام نمی دهد در حالی که خود فرآیند  مورد توجه است .

لودویک لاخمان : براین باور است که جدی گرفتن زمان و ناآگاهی مستلزم ترک مفاهیم متداول تعادل و پدید آوردن الگویی کاملا جدید برای اقتصاد اتریش است .

اینان می گویند تغییر به حرکت در آورنده ی درون زا و مداوم صفت بارز فرآیند بازار است.

بنیان گذار مکتب اتریش کارل منگر دارای اثری موسوم به اصول علم اقتصاد می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 23:17  توسط | 

 گفته‌های اقتصاددانان مکتب اتریش

لودویک هاینریش فون میزس (1973-1881) اقتصاددان و فیلسوف اتریشی و از بزرگان مکتب اقتصادی اتریش است. میزس بر آرا و نظریات اقتصادی قرن بیستم تاثیر عمیقی گذاشت و اگرچه در نیمه اول قرن با توجه زیادی مواجه نشد اما در نیمه دوم قرن بیستم به یکی از مراجع بزرگ اقتصاددانان تبدیل شد. کتابخانه‌ای به نام میزس تاسیس شده است که در زمینه مباحث تئوریک اقتصادی فعالیت چشمگیری دارد. محور اصلی نظریات میزس محدود کردن قدرت دولت است:

اگر می‌خواهید بین ملت‌ها صلح پایدار ایجاد شود، قدرت و نفوذ دولت‌ها را محدود کنید.

دولت‌ها در همه دوره‌ها، منشا بزرگ‌ترین تلخکامی‌ها، انحراف‌ها و فجایع بشری بوده‌اند.

بزرگ‌ترین شری که تاکنون بشر با آن روبه‌رو شده، دولت‌های بد بوده‌اند.

فردریش آگوست فون هایک‌ (1992-1899) – هایک اقتصاددان و فیلسوف اتریشی است که از دانشگاه وین دکترای حقوق و علوم سیاسی گرفت و بعدها استاد دانشگاه لندن شد و به تابعیت انگلستان درآمد. ورود هایک به مباحث سیاسی و اقتصادی در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، به لیبرالیسم جانی تازه بخشید: هایک در زمره بزرگ‌ترین منتقدان دولت‌های توتالیتر بود و گناه همه مصائب بشری را متوجه دولت‌ها می‌دانست:

اگر می‌خواهیم در جامعه‌ای آزاد زندگی کنیم، باید به این واقعیت اعتراف کنیم که هیچ آرمان و آرزویی آن قدر ارزش ندارد که آن را به زور به دیگران بقبولانیم.

در جامعه‌ای که اصول رقابت به آن حاکم است احدی نمی‌تواند سر سوزنی از ستمکاری‌های موجود در جوامع مبتنی‌بر برنامه‌ریزی را انجام دهد.

اغراق نیست اگر بگوییم تاریخ بشر، تاریخ تورم است و این تورم محصول دولت‌هایی است که می‌خواسته‌اند دولت بمانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 22:49  توسط | 

فعالیتهای آقای پتر دایموند انطور که در ویکیپدیا نگاشته شده درمورد بازار کار و کارگری می باشد که از جدیدترین کارهایش روشهای تامین اجتمایی می باشد .ایشان از طرف اقای اوباما هم دعوت به همکاری شده است و به همراه دو تن دیگر در مرکز Federal Reserve Board بکار گمارده شده اند.قسمتی از فعالیتهای ایشان در زیر آورده شده است. 

Diamond (1965) – possibility of dynamic inefficiency

Diamond and Mirrlees (1971) – "Diamond-Mirrlees Efficiency Theorem"

Diamond (1982) – labor market search and match

Social Security policy

Diamond has focused much of his professional career on the analysis of U.S. Social Security policy as well as its analogs in other countries, such as China. In numerous journal articles and books, he has presented analyses of social welfare programs in general and the American Social Security Administration in particular. He has frequently proposed policy adjustments, such as incremental but small increases in social security contributions using actuarial tables to adjust for changes in life expectancy and an increase in the proportion of earnings that are subject to taxation.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 16:3  توسط | 

آقای مورتسن بیشترین فعالیتش در زمینه  کار و بیکاری و تغییرات کارگری است  موضوع کتاب منتشر شده ایشان در سال ۲۰۰۳ پراکندگی دستمزد (چرا کارهای متشابه و شبیه بهم دستمزدهای متفاوت دارد) می باشد.مختصری از بیوگرافی ایشان  آورده شده است.

Dale T. Mortensen is the Ida C. Cook Professor of Economics at Northwestern University, the Niels Bohr Visiting Professor of Economics at Aarhus University, a research associate of the National Bureau of Economic Research (NBER), and a research fellow of the Institute for the Study of Labor (IZA). Professor Mortensen received his B.A. in Economics from Willamette University in 1961 and his Ph.D. in Economics from Carnegie-Mellon University in 1967. Mortensen is a fellow of Econometrica Society, the American Academy of Arts and Sciences, the Society of Labor Economics, and the European Economic Association.  He was awarded the IZA Labor Economics Prize in 2005 and the Society of Labor Economics Mincer Prize in 2007. In 2008 he was elected an American Economic Association Distinguished Fellow.

Mortensen pioneered the theory of job search and search unemployment and extended it to study labor turnover, research and development, personal relationships, and labor reallocation. His insight, that friction is equivalent to the random arrival of trading partners, has become the leading technique for analysis of labor markets and the effects of labor market policy. The development of equilibrium dynamic models designed to account for wage dispersion, the time series behavior of job and worker flows, and the role of reallocation in the determination of aggregate growth and productivity are the principal topics of his current research. His publications include over fifty scientific articles. His book, Wage Dispersion: Why Are Similar Workers Paid Differently?, was published by MIT Press in 2003

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 15:29  توسط | 

 تخصص آقای کریستوفر روی علل و عوامل بیکاری می باشد  که در زیر مقداری از فعالیتهای خود را شرح داده است و از کتابهای معروف ایشان  تئوری تعادل بیکاری می باشد که گویا سه بار چاپ شده است. 

Biographical note: Christopher A Pissarides

Christopher Pissarides is Professor of Economics at the London School of Economics and holder

of the Norman Sosnow Chair in Economics. He specialises in the economics of unemployment,

labour-market theory, labour-market policy and more recently he has written about growth and

structural change. He has written extensively in professional journals and his book Equilibrium

Unemployment Theory, now in its second edition, is a standard reference in the economics of

unemployment. In 2009 he is serving as Vice President of the European Economic Association,

to become President Elect in 2010 and President in 2011.

He has served as Head of the Economics Department at LSE, and he is an elected Fellow of the

British Academy, the Econometric Society, the European Economic Association and the Society

of Labor Economists. He is also a member of Council of the European Economic Association

and the Econometric Society and a former member of Council of the Royal Economic Society.

He is the chairman of the Economica board, and a member of other editorial boards, a research

fellow of the Centre of Economic Performance at LSE (and a former head of its Macroeconomics

Research Programme), of the Centre for Economic Policy Research (London), and of the

Institute for the Study of Labor (IZA, Bonn). He is also a Non-National Senior Associate, Forum

for Economic Research in the Arab Countries, Iran and Turkey and a former member of the

Monetary Policy Committee of the Central Bank of Cyprus (2000-2007). He has served on the

European Employment Task Force (2003) and he has been a consultant on employment policy

and other labour issues for the World Bank, the European Commission, the Bank of England and

the OECD.

In 2005 he was awarded the IZA Prize in Labor Economics (jointly with Dale Mortensen) for his

work on unemployment and in 2008 he received the Republic of Cyprus “Aristeion” for the Arts,

Literature and Science.

Selected publications

Labour Market Adjustment, Cambridge University Press, 1976

Equilibrium Unemployment Theory, 1st edition Blackwell, 1990, second edition MIT Press,

2000, reprinted 2008.

Short-Run Equilibrium Dynamics of Unemployment, Vacancies and Real Wages, American

Economic Review 75 (September 1985) 676-90

Unemployment and Vacancies in Britain, Economic Policy 3 (October 1986) 499-540

Job Creation and Job Destruction in the Theory of Unemployment (with Dale Mortensen),

Review of Economic Studies 61 (July 1994) 397-415

The Impact of Employment Tax Cuts on Unemployment and Wages: The Role of

Unemployment Benefits and Tax Structure, European Economic Review, 42 (January

1998) 155-183

Looking into the Black Box: A Survey of the Matching Function (with Barbara Petrongolo)

Journal of Economic Literature 38 (June 2001) 390-431

Structural Change in a Multi-Sector Model of Growth (with L. Rachel Ngai), American

Economic Review, 97 (March 2007) 429-443

The Unemployment Volatility Puzzle: Is Wage Stickiness the Answer?, Econometrica, in

press

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 15:11  توسط | 
امسال این جایزه به اقتصاد دانانی به نام پتر دایموند - دیل مورتسن و کریستوفر پیساریدس بواسطه موضوع جست و جو بخصوص در بازار کار تعلق گرفت .  

کرستوفر پیساریدس :

Christopher Pissarides is Professor of Economics at the London School of Economics and holder

of the Norman Sosnow Chair in Economics.

دیل مورتسن    

 :Dale Thomas Mortensen (born February 2, 1939 in Enterprise, Oregon[1]) is an American economist. He received his B.A. in economics from Willamette University and his Ph.D. in Economics from Carnegie Mellon Universit 

  پتر دایموند: اقتصاددان مریکائئ                                                                                                                                 

Peter Arthur Diamond (born April 29, 1940) is an American economist known for his analysis of U.S. Social Security policy and his work as an advisor to the Advisory Council on Social Security in the late 1980s and 1990s. He was awarded the Nobel Prize in Economic Sciences in 2010, along with Dale T. Mortensen and Christopher A. Pissarides

  و توضیح این نظریه در نشریه اقتصاد :

 

تعداد مشاهده : 628 بار                  کد خبر : IRN- 229509                  تاريخ چاپ خبر : دوشنبه 3 آبان 1389

 

نوبلي كه در بهترين حالت بي‌فايده بود

هيات نوبل در جست‌وجوی اقتصاددانان

منبع: ميزس
روبرت پی مورفی
مترجم: یاسر میرزایی
جایزه نوبل اقتصاد امسال به پتر دایموند، دیل مورتنسن و کریستوفر پیساریدس رسید. این جایزه‌ به خاطر کار آنها روی «نظریه جست‌وجو»، خصوصا کاربرد آن در بازارهای کار به آنها تعلق گرفت.


در مقاله حاضر من اساس تحقیق آنها را شرح می‌دهم، اما در عین حال نقدی را نیز به جریان اصلی اقتصاد وارد خواهم کرد: اگر چه این اقتصاددانان (خصوصا دایموند) بسیار باهوش و پرتوليد هستند، اما آنها و همكارانشان نمي‌توانند به بهتر شدن وضعیت بیکاری کمک ‌کنند و ما همچنان دچار کسادی عمیق‌تری می‌شویم.

نظریه جست‌وجو در بازار کار
در سایت رسمی نوبل چنین نوشته شده است: «جایزه امسال از آن دانشمندان برجسته‌ای است که چارچوبی نظری برای بازارهای جست‌وجو ایجاد کرده‌اند. پتر دایموند مسائل بنیادی بازارهای جست‌وجو را تحلیل کرده‌ است. دیل مورتنسن و کریستوفر پیساریدس، نظریه را توسعه داده‌اند و آن را روی بازارهای کار، به کار بسته‌اند. مدل‌های این دانشمندان برجسته به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چگونه مقررات و سیاست‌های اقتصادی بر بیکاری، فرصت‌های شغلی و دستمزدها اثر می‌گذارند. این مساله احتمالا به سطح مزايا در بیمه بیکاری یا قوانین مربوط به استخدام و اخراج برمی‌گردد. یکی از نتایج این است که هرچه بیمه‌های بیکاری بخشنده‌تر باشند، میزان بیکاری بیشتر می‌شود و طول دوره تحقیق [برای یافتن کار] بلند‌تر می‌شود.»
اکنون ممکن است بسیاری از خوانندگان غرغرو ایراد بگیرند که این کار[یعنی تلاش برندگان نوبل] مثل این است که «ثابت کنی آب، همیشه در سرازیری جریان می‌یابد»؛ یعنی کار آنها تنها مدل‌سازی ریاضیاتی چیزی است که واضح است. خوب باشد یا بد، دانشمندان برجسته‌، مدل‌هایی را با سوت و کف توسعه داده‌اند که تنها نتیجه‌ای شهودی را نشان می‌دهد. (1)
من کسی نیستم که بتوانم خلاصه‌ای از کار دانشگاهی که این سه فرد انجام داده‌اند، ارائه دهم؛ تایلر کوئن کارهای قابل‌توجهی را در این زمینه انجام داده است. (2) در عوض من به ادعایی متواضعانه‌تر یعنی نقل عصاره کار برندگان نوبل می‌پردازم.
در بسیاری از تحلیل‌های پایه‌ای عرضه و تقاضای بازار کار، حتی وجود بیکاری مساله‌ای عجیب است. در این چارچوب ساده، اگر میلیون‌ها نفر بیکار باشند، به سادگی و به وضوح یعنی نرخ دستمزد بازار بالای حد «تعادلی» است (حد تعادلی یعنی جایی که منحنی عرضه و تقاضا یکدیگر را قطع می‌کنند) و به محض آنکه دستمزدها فرو بکاهد، اشتغال کامل را خواهیم داشت.
مشخص است که در جهان واقعی، بیکاری اغلب خود را با فروکاستن قیمت‌ها ترمیم نمی‌کند؛ بنابراین به وضوح یک چیزی در داستان ساده‌ای که ما در کلاس‌های مقدماتی درس اقتصاد می‌گوییم غلط است.
اقتصاددانان، توضیحات متفاوتی جور کرده‌اند. برای مثال اقتصاددانان اتریشی ممکن است به دخالت دولت یا اتحادیه‌های کارگری (که از سوی دولت حمایت می‌شوند) در بازار کار اشاره کنند. دیگر اقتصاددانان ممکن است به «چسبندگی دستمزدها» به خاطر روحیات اشاره کنند.
آن‌چه برندگان نوبل انجام داده‌اند، کنار گذاشتن این دیدگاه است که بازار کاری شفاف، با دستمزدهایی شایع و دسته‌ای از شغل‌های متناسب با آنها وجود دارد. در جهان واقعی، یک کارگر بیکار، از تمام موقعیت‌های شغلی موجود خبر ندارد و یک کارخانه با فرصت‌های شغلی خالی از همه کاندیداهای بالقوه مطلع نیست. هم کارگران و هم کارخانه‌ها باید یکدیگر را جست‌وجو کنند و این جست‌وجو هزینه دارد و وقت‌گیر است.
به محض اینکه ما عدم قطعیت فرآیند جست‌وجوی کار را به حساب آوریم، ساده است که دریابیم چرا کارگران بیکار همیشه اولین پیشنهاد کاری که به آنان می‌شود را نمی‌پذیرند. مورتنسن و پیساریدس در مدل‌های رسمی خود فرض کرده‌اند که یک کارگر در توزیع احتمالی شغل‌ها، با نرخ‌های دستمزد متفاوت مواجه است. برای آنکه مثالی به سادگی جاری شدن آب در سرازیری را در نظر بگیریم، فرض کنید علی بیکار است، اما به دنبال کار می‌گردد. با تمام دردسرهایی که پیگیری مصاحبه‌های کاری دارد، علی متوجه می‌شود که او می‌تواند در هر سه ماه یک پیشنهاد جدی کاری داشته باشد. علاوه‌بر این او تخمین می‌زند که 50 درصد احتمال دارد که به او کاری با حقوق 500 هزار تومان پیشنهاد شود، 40 درصد احتمال دارد که کاری با حقوق 600 هزار تومان پیشنهاد شود و 10 درصد احتمال دارد که کاری با حقوق 700 هزار تومان پیشنهاد شود. علی وقتی می‌خواهد جست‌وجو برای کارش را آغاز کند، حساب بانکی‌اش را چک می‌کند و می‌بیند که آنقدر پس‌انداز دارد که اگر قناعت پیشه کند، تا شش ماه دوام آورد.
اگر بخواهیم مساله را به صورت معمول پیش ببریم باید «تابع مطلوبیتی» برای علی بسازیم و آن را با نرخ تخفیف «مطلوبیت‌های آتی» کامل کنیم تا مساله‌ بهینه‌سازی مربوطه را حل کنیم، اما در این مثال ساده‌، ما می‌توانیم ببینیم که عقلانی است اگر علی استراتژ‌ی‌ یا «قوانین توقفی» که در پی می‌آید را بپذیرد: اول، هر وقت که علی با پیشنهاد 700 هزار تومانی مواجه شد، همان‌جا کار را بپذیرد. این بهترین پیشنهادی است که می‌توانسته دریافت کند.
دوم، اگر علی در مرحله نخست با پیشنهاد 500 هزار تومانی مواجه شد باید آن را رد کند. او هنوز 50 درصد شانس دارد تا کار بهتری به دست آورد و سه ماه دیگر از جیب بخورد. اما او مجبور خواهد بود که پیشنهاد دوم را فارغ از حقوقش بپذیرد؛ چرا که در آن زمان او دیگر پولی در بانک نخواهد داشت.
سوم، اگر پیشنهاد اول به او 600 هزار تومان بود، او باید آن را بپذیرد. بله این درست است که او هنوز برای سه ماه دیگر پس‌انداز دارد و می‌تواند خود را برای دور بعدی مصاحبه‌ها آماده کند، اما علی می‌داند که او مجبور خواهد بود پیشنهاد دوم را بپذیرد، فارغ از اینکه حقوقش چقدر است و متوجه است که تنها 10 درصد شانس وجود دارد که پیشنهاد دوم بهتر باشد. در این حین، علی می‌تواند برای سه ماه حقوق 600 هزار تومان را هم دریافت کند به جای آنکه از جیب بخورد(این تصمیم قطعی‌تر می‌شود اگر ما در نظر بگیریم که علی می‌تواند از نپذیرفتن فوری اولین پیشنهاد ضرر هم کند، چرا که با احتمال 50 درصد او مجبور خواهد شد پیشنهادی 500 هزار تومانی را بپذیرد).
داستان کوتاه ما شهود نهفته در پشت مدل‌های رسمی‌ای که این‌چنین دل آکادمی سلطنتی سوئد را ربوده است، نشان می‌دهد. وقتی ما بازار کار را همچون زمینی برای مساله جست‌وجو و تطبیق ببینیم، واضح است که در هر زمانی که در نظر بگیریم (حتی در اقتصادی سالم و نرمال) تعداد زیادی بیکار وجود خواهد داشت.
این «نرخ طبیعی بیکاری» مطمئنا می‌تواند تحت‌تاثیر سیاست دولت باشد. واضح‌تر اینکه وقتی علی از سوی دولت هر ماه چک بیکاری‌اش را دریافت کند، علاقه‌مندی‌اش به یافتن کاری با درآمد بیشتر، بالاتر می‌رود. وابسته به ارقام، علی ممکن است پیشنهاد اول 600 هزار تومانی را رد کند. همه دیگر کارگران هم مثل علی فکر می‌کنند؛ بنابراین (به طور میانگین) کارگران وقت بیشتری را به جست‌وجوی کار اختصاص می‌دهند و این یعنی نرخ بیکاری بالاتر.

نقد وارد بر رویه رایج اقتصاد
واضح است که نوبل امسال به خاطر بحران اخير به اين سه نفرداده شد. ايده پشت اين كار اين بود كه ما باید به اقتصاددانانی که کمک می‌کنند، بیکاری رسمی را درک کنیم، احترام بگذاریم، اما چیزی در این جا هست که سخت اشتباه است. این طور نیست که کار این دانشمندان برجسته، مبهم باشد، یا رویکردی جدید باشد یا گلوله‌ای جادويي باشد که به کمک جریان رایج اقتصاددانان بیاید و آنان را کمک کند که دولت را از خواب مستی بیدار کنند.
برعکس، کار اصلی دایموند یک دهه کهنه شده است و آن طور که تایلر کوئن می‌گوید (3) «مقاله اصلی» که نوبل به آن تعلق گرفته است، در 1994 نوشته شده است. چه شما مدعی این باشید که جایزه نوبل دست نوازشی است بر سر مکتب کینزی (4) و چه مدعی باشید که این جایزه مکتب کهنه کینزی را تیپا می‌زند (5)، هیچ راهی برای دور زدن این حقیقت ندارید که بینش‌های اصلی کار کسانی که نوبل گرفته‌اند حداقل 15 سال کهنه شده است.
البته این حرف مي‌تواند محلی از اعراب داشته باشد اگر گفته شود مساله بیکاری مزمن چنان هسته محکمی داشته است که در طول این دهه‌ها از بین نرفته است و در نهایت طیف رایج اقتصاددانان دارند بدان توجه می‌کنند. اگر چنین باشد، مطمئنا مناسب این است که نوبل را به کسانی بدهند که جاده را صاف کرده‌اند و اگر راه‌حل را نیافته‌اند لااقل مسیر رسیدن به راه‌حل را پیدا کرده‌اند، اما آیا واقعا این چیزی است که در علم اقتصاد رخ داد؟

جمع‌بندی
جریان رایج اقتصاد مشکل دارد. به عبارت ساده، اقتصاددانان کاملا در وفای به عهدی که با سیاستمداران و مردم بسته بودند، شکست خوردند. کار دایموند، مورتنسن و پیساریدس ممکن است مستقیما مستحق سرزنش نباشد، اما دادن جایزه نوبل به آنها مثالی دیگر از این واقعیت است که اقتصاد چقدر از مساله دور افتاده است. جایزه دادن به اقتصاددانانی که تلاش کرده‌اند تا بیکاری را بفهمند (و این نشان از واقعیتی تلخ دارد که بسياري از مديران هیچ از بیکاری نمی‌فهمند) همان قدر ناشایست است که جایزه صلح نوبل را به کسی بدهند که پیروزی‌های نظامی علیه کشوری دیگر را سرعت بخشیده است.


 


 

.

 

 





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 23:25  توسط | 

 یک زن و یک مرد آمریکایی  به عنوان برندگان نوبل اقتصاد سال 2009 معرفی شدند.
آكادمي علمي رويال سوئد خانم الينور استورم و آقاي اوليور ويليامسون را به‌خاطر تحلیلی که از حاکمیت اقتصادی ارائه کردند مشترکا به عنوان برندگان نوبل اقتصاد 2009 معرفی کرد.
الینور استورم اولین زنی است که از زمان معرفی اولین برنده نوبل اقتصاد در سال 1968 تا کنون موفق شده است برنده این جایزه شود. آکادمی علمی سلطنتی سوئد دلیل انتخاب استورم را «تحلیلی که از حاکمیت اقتصادی» ارائه داد اعلام کرد و گفت او در این تحلیل توصیف کرده است که چگونه يك دارایی‌ مشترک توسط گروه‌هایی که از آن استفاده می‌کنند با موفقیت مدیریت می‌شود.
این آکادمی اعلام کرد ویلیامسون تئوری‌ اي را در مورد اینکه شرکت‌ها به عنوان ساختارهایی برای حل مناقشات عمل می‌کنند، ارائه کرده است. بر اساس اعلام این آکادمی، «طی سه دهه گذشته این تلاش‌های اساسی موجب پیشرفت تحقیقات در زمینه حاکمیت اقتصادی شده و آن را از حاشیه به مرکز توجهات علمی سوق داده است.»
استورم از دانشگاه اينديانا و متولد سال 1933 است. آثار استورم عبارت است از: مديريت امور عمومي: تكامل نهادها براي كنش جمعي، نيويورك، كمبريج، 1990؛ شكل دهي به نهادها براي خودمديريتي نظام هاي آبياري، سانفرانسيسكو، موسسه مطالعات معاصر، 1992 ويليامسون نيز از دانشگاه كاليفرنيا و متولد سال 1932 است. چند مقاله منتشر شده توسط وي كه در سايتش ذكر شده است عبارتند از: چرا قانون، ‌اقتصاد و سازمان؟، ‌مرور سالانه حقوق و علوم اجتماعي، ‌2005؛ اقتصاد حكومتداري، مرور اقتصادي امريكا،‌ 2005؛ اقتصاد هزينه معاملات، ژورنال اسكانديناوي،‌ 2005.
برای انتخاب برنده جايزه نوبل اقتصاد در هر سال ابتدا متقاضيان جايزه نوبل در كميته نوبل آكادمي علمي رويال سوئد ثبت نام مي كنند و كميته نوبل مسوول انتخاب كانديداها از بين تمامي ثبت‌نام شوندگان است. برنده يا برندگان نهايي جايزه نوبل اقتصاد با راي‌گيري اعضاي كميته نوبل انتخاب مي‌شوند. نوبل اقتصادی آخرین جایزه نوبل است که امسال اعلام شد. این جایزه از ابتدا جزو جوایز اصلی نوبل نبود اما بعدها توسط بانک مرکزی سوئد و به یاد آلفرد نوبل بدعت‌گذاری شد. برندگان نوبل جایزه‌ای بالغ بر 10میلیون کرون سوئد معادل 4/1میلیون دلار، یک مدال طلا و یک لوح یادبود از پادشاه سوئد دریافت می‌کنند. مراسم اهدای این جوایز در سالروز مرگ آلفرد نوبل در سال 1896 یعنی روز دهم دسامبر برپا خواهد شد.

نقل از نشریه دنیای اقتصاد-شادی آذری(۲۱/۰۷/۱۳۸۸ )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:13  توسط | 
از برداشتی که از عنوان های تحقیقاتی دریافت کنندگان جوایز نوبل اقتصادی می شود گستردگی موضوع

نمایان می شود اهداف این دانشمندان عبارتند از توزیع درآمد متناسب ، رفاه اجتماعی ، کاستن از فاصله طبقاتی ، و ... می باشد.

دریافت کنندگان جایزه نوبل اقتصادی  و عنوانهای موضوعی ایشان برای دریافت جایزه  :

لازم به ذکر استکه پروژه های این دانشمندان اکثرا عملیاتی شده است.

 ۲۰۰۹ ، الینور اوستروم و اولیور ویلیامسون در توسعه مباحث مربوط به حاکمیت اقتصادی

مطالعات الینور اوستروم و اولیور ویلیامسون در توسعه مباحث مربوط به حاکمیت اقتصادی

(Economic governance) نقش بسیار مهمي‌داشته‌اند. اولیور ویلیامسون مکانیزم حل تعارضات در بنگاه را مدل‌سازی کرده و الینور اوستروم نشان داده است که مي‌توان اختیارات اداره منابع مشترک را به استفاده‌کنندگان‌اين منابع داد. در یک نگاه، شاید به نظر برسد که مطالعات ‌اين دو به هم بی‌ارتباط است، اما هر دو‌ اين اقتصاددانان به نحوی مسائل و مشکلاتی را که در ترتیب دادن قراردادها و اجرای آن‌ها وجود دارد، مورد مطالعه قرار داده‌اند. 

خانم  الینور اوستروم  اولین زنی استکه در رشته اقتصاد از تاریخ شروع نوبل اقتصاد تا بحال این جایزه را دریافت کرده است.ایشان متولد سال ۱۹۳۳ و آقای اولیور ویلیامسون متولد ۱۹۳۲ می باشد .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 17:23  توسط | 

میلتون فریدمن (1912-2006)

دریافت کننده جایزه نوبل در سال 1976 – جایزه جان بیتس کلارک در سال 1951 – جایزه presidential medal of freedom   در سال 1988 – جایزه  national medal of science  در سال 1988

 

کتابها و مقالات : درآمد مشاغل مستقل و تخصصی

- کتاب مقالاتی در اقتصاد ثباتی (روش علم اقتصاد ، منحنی تقاضای مارشال و مطلوبیت نهائی و...)

- کتاب نظریه تابع مصرف (کتاب اقتصاد سنجی )

- کتاب سرمایه داری و آزادی

- کتاب اعتراض یک اقتصاد دان (گفتارهائی در اقتصاد سیاسی )

- کتاب مطالعاتی در باره نظریه مقداری پول (اقتصاد پولی)

سطح قیمتها به عرضه پول (اسکناس – مسکوک – حسابهای جاری و...) در اقتصاد بستگی دارد.

هر گونه تغییر در سطح قیمتها پس از تغییر رشد عرضه پول بوجود آمده است و سطح کلی فعالیتهای اقتصادی نیز با تحول عرضه پول متحول گردیده است . و نرخ رشد عرضه پول به طور خود به خود با نرخ رشد تولید ناخالص داخلی مرتبط است .

- کتاب تاریخ پولی ایالات متحده ( نظریه پول گرایی )

- ارائه مقاله نقش سیاست پولی مفهوم جدیدی از نرخ بیکاری طبیعی ارائه داد.

نرخ طبیعی بیکاری = حداقل نرخ بیکاری که در آن تورم انگیزه افزایشی ندارد. این نرخ توسط عوامل واقعی مانند موانع تحرک نیروی کار – موانع ورود به یک فعالیت – محدودیت های مربوط به اخراج کارکنان و... تعین می شود.

- مقاله تحت عنوان چهارچوب نظری و تحلیل پولی (افزایش سطح بیکاری همزمان با افزایش نرخ تورم پدید می آید.)

- کتاب روندهای پولی در ایالات متحده و بریتانیا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:20  توسط | 

مکتب کنیز(1946-1883)

جان مینارد کنیز با ارائه نظریات خود نشان داد که چرا سیستم کلاسیک کار نمی کند ونظام اقتصادی سرمایه داری به رغم فکر آنان دچار عدم تعادل و بیکاری است .

واژه های بیکاری – ظرفیت تولید و اشتغال ... به میان آمده است .

1- انتقاد به نظریه تعادل کلاسیک : او تأکید می کند که نیروهای بازار برای اشتغال کامل تمایل ندارد و اقتصاد آزاد نمی تواند اشتغال کامل را تضمین کند . با این ترتیب او اصل عدم مداخله ی دولت در فعالیت های اقتصادی را نفی و مداخله گری را با حفظ فعالیت های فردی در اقتصاد پیشنهاد می کند .

2- نگرش به اقتصاد و تعادل : کنیز دومین اشتباه نظریه های کلاسیک را در آن می بیند که نگرش آنان اقتصاد خرد است . در صورتی که اقتصاد باید از دیدگاه کلان مورد بررسی قرار گیرد وهمین طور نظریه اقتصادی باید در خدمت سیاست اقتصادی قرار گیرد . یعنی آن که چگونه براساس اقتصاد آزاد می توان تعادل همراه با اشتغال کامل را به وجود آورد .

3- نظریه تعادل : از نظر کینز تعادل اقتصادی وقتی ایجاد می شود که سرمایه گذاری کل(I)  با پس انداز کل  (S) برابر باشد((I=S. در این صورت درجه اشتغال مطلوب نیز تضمین می شود ، زیرا مجموعه مصرف و سرمایه گذاری برابر با تولید ملی است . چنان چه در اشتغال کامل (I) بزرگتر از (S) باشد ، شکاف تورمی ایجاد خواهد شد و چنان چه (S) بزرگتر از  (I) باشد ، شکاف رکودی پدید خواهد آمد . اگر در اشتغال ناقص (I) بزرگتر از (S) باشد ، تمایل به سوی اشتغال کامل خواهد بود . و اگر (S) بزرگتر از (I) باشد ، تمایل شدت  یافته ای برای اشتغال ناقص ایجاد می شود . به همین دلیل دولت در شرایط اشتغال ناقص وظیفه دارد از طریق اعمال سیاست های اقتصادی انبساطی موجبات افزایش سرمایه گذاری را فراهم آورده ، اشتغال کامل را برقرار سازد .

با این ترتیب کینز راه را برای مداخله گرایان بعد از خود که با اعمال سیاست های مالی و پولی خواستار تحقق اهداف سیاست های اقتصادی شدند گشود . ساموئلسون ، لرنر ، توبین و دوزنبری از معروف ترین آن ها هستند .

منبع –کتاب نظامهای اقتصادی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:26  توسط | 

اقتصاد = رفتار خاص انسانی است که با خواستن ،ارزشیابی و انتخاب در زمینه ی تولید و توزیع ، مصرف توأم باشد و بیشترین موفقیت برای او را حاصل کند .

نظام اقتصادی = عبارت است از مجموعه مرتبط و منظم عناصری که به منظور ارزشیابی و انتخاب در زمینه ی تولید ، توزیع و مصرف برای کسب بیشترین موفقیت فعالیت می کند.

سقراط : هدف زندگی انسان ها را رفاه و سعادت آنها معرفی می کند اما هرگز تمرکز ثروت را وسیله ی رسیدن به این هدف نمی داند.

افلاطون : در کتاب جمهوریت مدینه فاضله را جامعه ای اشتراکی معرفی می کند که مرکز ثقل زندگی اجتماعی در آن عدالت اجتماعی است و ثروت به صورت برابر در آن تقسیم می شود.

ادام اسمیت : پایه گذار مکتب کلاسیک که به عنوان یدر علم اقتصاد و شناخته می شود با انتشار کتاب ثروت ملل اصولی را تدوین کرد که بعضاً به عنوان اصول اساسی نظام اقتصاد سرمایه داری شناخته می شود .

1- نظریه ارزشی : تفکیک میان ارزش مصرفی و ارزش مبادله ای

2- نظریه قیمت : قیمت طبیعی کالا برابر ارزش مبادله ای انست و بر مبنای هزینه ی تولید تعیین می شود . قیمت بازار که براساس عرضه و تقاضا شکل می گیرد . ودر نهایت بازار تمایل دارد که با قیمت طبیعی انطباق پیدا کند.

مکانیسم بازار براساس نقش قیمت به وجود می آید و قیمت پنج نقش را ایفا می کند.

2-1- نقش جهت دهندگی : عاملین اقتصادی برنامه های اقتصادی را براساس قیمت ها تنظیم و جهت می دهند .

2-2- نقش تسویه سازی : خروج از بازار به علت عدم توان عرضه و تقاضا براساس قیمت های موجود .

2-3- نقش برابر سازی : ایجاد تعادل بر عرضه و تقاضا

2-4- نقش توزیع و یا درآمد : متناسب سطح قیمت ها، درآمدها میان هریک از عوامل تولید توزیع می شود.

2-5- نقش قدرت خرید : از آنجا که ارزش پول در قیمت ها منعکس است سطح قیمت ها قدرت خرید پول را تعیین می کند.

3- نفع شخص و دست نامرئی : که مهمترین عامل محرک فعالیت های اقتصادی نفع شخصی است که اگر افراد در کسب نفع شخصی آزاد گذاشته شوند و هر فرد بتواند بدون مانع نفع شخصی خود را تأمین کند آنگاه منافع اجتماعی هم به بهترین شکل حاصل خواهد شد .برخورد نیروها و منافع افراد  در این بازار رقابتی موجب ایجاد هماهنگی و ایجاد تعادل می شود . که این همان دست نامرئی به اعتقاد اسمیت بازار را تنظیم می کند.

---------------------------------------------------------------------------------

دیوید ریکاردو(1772-1823)

معروفترین اقتصاد دان کلاسیک پس از اسمیت می باشد .

1- نظریه ارزش نسبی کار : ارزش کالا از نظر ایشان تنها براساس مقدار کاری که برای تولید آن صرف شده و در آن نهفته است تعیین می شود و دو عامل دیگر تولید یعنی سرمایه و زمین را که در نظریه ارزش اسمیت در تعیین ارزش موثر است کنار می گذارد . زیرا او معتقد است که سرمایه در هزینه های کار منعکس می شود .

2- نظریه قیمت : نظریه قیمت اسمیت را می پذیرد .

3- نظریه دستمزد : چنان چه دستمزد ها افزایش یابد سطح زندگی ارتقا یافته و در نتیجه میزان ازدواج بیشتر و رشد جمعیت افزون تر می شود و نتیجه ی افزایش عرضه کار و کاهش دستمزد است و در نهایت رسیدن به قیمت طبیعی کار است .

4- نظریه تعادل : به نظر ریکاردو سه عامل وجود دارد که باعث اختلال در جریان اقتصاد می شود و باعث ازبین رفتن تعادل میشود .

1- انباشت سرمایه : در این صورت مازاد تولید به وجود آمده در نتیجه برای کالا های مصرفی تولید شده در بازار تقاضایی وجود ندارد .

2- پیش بینی نادرست کارفرما : برآورد میزان تقاضای اشتباه

3- عوامل خارجی : اختلالات سیاسی مانند جنگ ، مقررات مالیاتی و گمرکی و یا عامل های طبیعی مانند خشکسالی ، حوادث طبیعی و ...

از عامل های پیش بینی شده برای تعادل در نظام سرمایه داری ، بعضی از عوامل ذاتی عدم تعادل در این نظام است از جمله انباشت سرمایه جزء روند طبیعی نظام اقتصادی سرمایه داری است .

کتاب اصول اقتصاد سیاسی و مالیات از او است.

از  دیگر نظرات ریکاردو نظریه هزینه نسبی است که می گوید در شرایط آزادی تجارت ، هر کشور نه فقط باید به صدور کالاهایی که ارزان تر از بقیه تولید میشود اقدام کند بلکه باید به صدور کالاهایی هم بپردازد که در مقایسه با کالاهایی که وارد می کند ارزان تر تولید می شود .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:37  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
مدیریت مدیر یار
موسسه مطالعات دین و اقتصاد


آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
بهمن 1387
آرشیو موضوعی
اسامي و نظرات اقتصادانان ايرانی
اسامي و نظرات اقتصادانان بین المللی
بازارچه -گوناگون
اقتصاد توسعه
موضوعات اقتصادی در اسلام
نام سايتها و وبلاگهاي اقتصادي
نام نرم افزارهاي اقتصادي
سايتهاي اموزشي اقتصادي
مراكز و مراجع اقتصادي
نام نشريات اقتصادي ايران
نام نشريات اقتصادي جهاني
مطالب مهم آماري
مطالب مرتبط
پیوندها
رستاک
دنیای اقتصاد
روزنامه پول
آموزش فارکس
خبرگزاری اقتصادی ایران
اقتصاد ایرانی
انجمن اقتصاددانان ایران
ایران اکونومیست
اقتصاد اسلامی -حوزه
فرهادی
صبح اقتصاد
اسیانیوز
اقتصادپویا
تبیان
بازیاب
هدف نیوز
ایران ریسک
تحولات اقتصادی
اقتصاد اسلامی
مجله اقتصادی
دست نوشته یک اقتصاد خوان
کاتالاکسی-حسینی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM